جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
2056
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
عرب جاهلى ، قبيله وطن يا قوم خود را خالصانه دوست مىداشت . بسيارى از جنگاوران در راه دفاع از افراد قبيله كشته مىشدند ؛ بسيارى از شاعران مىكوشيدند كه مقام و مرتبه قبيله خود را بالا ببرند . اخبار دوران جاهليت در اين باره بيشتر از آن است كه در يك يا دو كتاب بگنجد . در اينجا فقط نمونههاى مختصرى از آن را ذكر مىكنيم تا نشان دهيم كه توجه آنها به قبيله از فدا كردن جان در راه قبيله نيز فراتر مىرفت . شاعر فقير ، عروة بن رود عبسى گويد : « آيا « معتم » و « زيد » ، كشته شوند و من كه روحى ماجراجو دارم ، يك روز هم با خطرى روبرو نشوم ؟ » معتم و زيد ، دو تيره از قبيله عبس بودند . منظور شاعر از اين دو ، همهء قبيلهء عبس است و با ذكر دو نفر ، نظر به همه قبيله دارد . او مىگويد : چگونه ممكن است كه قبيله عبس هلاك شود و من كه در راه قومم از تحمل هيچ خطرى بيم ندارم ، خود را به خطر نيفكنم ؟ چنين چيزى محال است . عروه نيز در شعر خود ، احساسات وطندوستانهاى را كه در عين حال در اعماق آن مفهوم انسان دوستى نيز جلوهگر است ، آشكار كرده است : « مىپرسند شتران كجايند ؟ يا از فقيرهم مىپرسند كه راهش كجاست ؟ هرگاه خويشاوندانش از نيكى به او دريغ كنند ، راه او در ميان كوههاست . تا زندهام برادرانم را رها نمىكنم كه به سختى بيفتند . همانگونه كه تشنگان آب را رها نمىكنند . همسايه من در زندگى دچار سختى نمىشود . چون من مثل كسانى نيستم كه مانند عقرب به دوستان خود نيش مىزنند .